خرید بک لینک
شیرپلا بالاخره اتفاق افتاد. چیزی که خیلی وقت بود منتظرش بودم. صعود شبانه. زیر نور مهتاب. من شاید حالا حالاها و شاید هم هیچ‌وقت شانس سفر با قطار توی شهرای اروپا رو نداشته باشم و حسرتش همراهم بمونه. اما صعود شبانه چیز ساده‌ای بود که دلم نمی‌خواست حداقل سر این یه مورد به خودم مدیون باشم. بالاخره رفتم. با چند تا دوست خوب. رفتم و طلوع رو از جایی که دلم می‌خواست، دیدم. راه‌رفتن و صعودکردن توی شب بی‌نظیر بود. توی مسیر از آدمایی که هر کدوم یه اسپیکر وصل کردن به خودشون و به زور سلیقه‌شون رو توی حلق دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:10

دیروز انگار تمام دلتنگی‌های دنیا به سینه من هجوم آورده بود. حالم خوب نبود و هی سعی می‌کردم بغضم رو قورت بدم. سر ظهر اسنپ پیدا نشد و مجبور شدم برم توی ایستگاه اتوبوس. همچنان دلتنگی داشت من رو خفه می‌کرد. پلی‌لیستم روی شافل بود و یهو صدای داریوش توی گوشم پخش شد. ساعت ۲ ظهر توی خیابون گریه کردم و آفتاب رد گریه‌هام رو سوزوند. شب که برگشتم سرم داشت از شدت درد منفجر می‌شد. کلافه بودم. رفتم روی تخت توی حیاط خوابیدم و این بار با صدای رضا یزدانی گریه کردم. بعد دیدم دیگه نای گریه کردن ندارم و سردرد داره خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:10

من آدم قاطعی نیستم. از بحث‌کردن فراری‌ام. اگه از کسی ناراحت باشم بهش نمی‌گم. حتی جرات این رو ندارم که ناراحتیم رو به روش بیارم. اگه خیلی خیلی خیلی ناراحت باشم، ارتباط چشمیم قطع می‌شه با اون طرف و کم‌کم اون نیمچه ارتباطی هم که باقی مونده بود، تموم می‌شه. پنج‌شنبه با یه نفر بحثم شد. گفت بشین حرف بزنیم. نتونستم بمونم. از زهرای عصبانی می‌ترسیدم. می‌دونستم شجاعت توهین کردن بهش رو نداشتم اما بازم از خود عصبانیم می‌ترسیدم و با اینکه اون طرف منو شکست هیچی بهش

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:10

بالاخره تونستم. کولهم رو جمع کردم و راه افتادم سمت جنوب:)) این دورترین مسیری بود که خودم رفتم، بدون خونواده یا دوست. تا لحظه آخر میخواستم رفتنم رو کنسل کنم چون میترسیدم. ولی اون لحظهای که برای اولین بار جلوی دریای خلیج فارس ایستادهم فهمیدم که ارزشش رو داشته و دیگه وقتشه که نترسم و قدمهای بلندتر و بیشتری برای آرزوی ایرانگردی و بعد جهانگردیم بردارم. بعد مدتها خودم رو دوست داشتم و دلم میخواست خودم رو بغل کنم. بعد مدتها از خودم راضی بودم. بعد مدتها حالم با خودم خوب بود. انقدر ماجراهای قشنگی اتفاق افتاد که نمیدونم کدوم رو بگم. قبل رفتن هم مامان بهم گفت حالا که داری میری یه کاری کن بهت خوش بگذره، با بقیه دوست شو و حرف بزن باهاشون. خجالت و گوشه گیریت رو بذار کنار. منی که تا همین یکی دو ماه پیش حتی نمیتونستم توی کوه با همنوردهام دوست بشم و میاومدم اینجا راهکار میگرفتم، حالا فقط باید براتون تعریف کنم چند تا دوست پیدا کردم:))))) خیلی خیلی خیلی زیاد. از کوچیک تا بزرگ و مرد و زن. به نظرم قشنگترین قسمت سفرم همین آدمهایی بودن که باهاشون آشنا شدم. خصوصا مردم محلی.بهترین روزهای عمرم رو گذروندم و قراره بازم تکرار شه. سفر جنوب استارت جدی ایرانگردیم بود. امسال چند تا سفر یکی، دو روزه دیگه هم داشتم اما اونها رو جدی نگرفتم چون هم مقصدهای نزدیک بودن، هم یکی دو روز بیشتر نبود. اما الان اوضاع فرق کرده. میدونم میتونم از پس سفرهای چالشیتر هم بر بیام و دیگه نمیترسم.اون لحظهای که میفهمی خودت، برای خودت کافی هستی. اون لحظهای که از منتظر بودن برای آینده دست برمیداری و خودت، خودت رو به آرزوت میرسونی. اونجا قشنگترین جای زندگیته... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 18:10

مگه خودت نگفتی "فانک باعیننا"؟ پس لطفا بغلم کن...

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 6:22

« بیا بریم آقا خره، بیا بریم. پاشو بیا بریم. بیا بریم من مواظبتم. بیا بریم. نمیآی؟ آقا خره! تو میدونی چرا از خانوم شیرین هیچ خبری نیست؟ هان؟ هان؟ میدونی کجاست؟ ببین آقا خره من باید بفهمم خانوم شیرین کجاست. من باید بفهمم زندهست؟ مردهست؟ اینجاست؟ اونجاست؟ کجاست؟ چرا هیچ خبری ازش نیست؟ ببین آقا خره اگر بفهمم خانوم شیرین کجاست، به خدا دیگه از خیرش گذشتم که گذشتم. یعنی دیگه تموم میشه میره پی کارش. به جون خودم. گدشتم که گذشتم. از خیرشم که بگذرم باید یکی دور و برم باشه. یه خزی باید دور و برم باشه که منو از تنهایی در بیاره. آره. تو بگو آقا خره. باید که تنها نباشم. تو همون خری. تو همون خری که قراره دور و برم باشی. تو همون خری هستی که باید منو از تنهایی در بیاره. خب؟» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 6:22

«بابا این خارج رو درست کنید ما بریم دیگه، اون دفعه که گرفتنم بس نبود؟ شانسی بود که در رفتم. منو بگیرن قیافه منو سریع یادشون میآد. حالا نمیخوام بگم خوشگلم! ولی بالاخره چون خوشگلم، قیافه منو تو یادشون میمونه. بدبختی ما خوشگلا اینه که همیشه تو خاطرهها میمونیم»امشب برای بار انم شروع کردم به دیدن وضعیت سفید. این بار تصمیم دارم بعضی دیالوگهایی رو که دوست دارم رو بنویسم تا داشته باشم. یعنی دیشب هم دلم برای امیر محمد و خرش تنگ شده بود. قسمت سیامش رو دیدم ولی گفتم چه بهتر که از امشب از قسمت اولش ببینم. پ.ن: کسایی که وضعیت سفید سریال محبوبشونه، جایگاه ویژهای توی قلب من دارن چون نشون میده از شعور و درک هنری بســـــــــیار بالایی برخوردارن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 6:22

So what?نمیدونم چه اتفاقاتی تو این ذهن کوچیکم رخ میده که ساعت ۳ نصفه شب یهو یاد استاد فیزیک قلم چی افتادم و اون دوران تباه. گوگل کردم دیدم چقددددرررر لاغر شده. برگهام ریخت. و دیدم براش فن پیج زدن و از همه سورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:52

کلی با خودم جنگیدم رفتم بیرون. چون هوس شکلات صبحانه فندقی کرده بودم. رفتم یه شیشه بزرگ خریدم. حالا که خوردمش دیدم کنجدی بوده:((

دوست دارم تا صبح بگریم:(

۲۳فاکین هزار تومنم رفت:(

مزه حلوا شکری میده:(

غمگینم:(

خیلی غمگینم:(

آخ قلبم:(

من حتی خطر کرونا رو به جون خریدم برای شکلات صبحانه فندقی:(

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 4:52

خیلی هم عالی. خیلی هم چسبید. بردن سپاهان. بردن قلعه نویی. صعود به فینال. اینا هر کدوم یه خوشحالی جداگونه داره. چقدر حرص خوردم سر این بازی. هم جو توی زمین. هم نت لعنتی من که مدام قطع و وصل میشد. هم اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 15:24

حالا امشب که گذشت. خیلی هم کیف داد. ولی من دل تو دلم نیست برای شنبه شب. به به به به.

+عکس الهام گرفته شده از فیلم 8 mile.

+هشت روز به بازی ها یکی از سایتای ورزشی گذاشته بود. خیلی خوبه.

+مدتهاست درست و حسابی فوتبال خارجی ندیدم.

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 15:24

در بالکن رو باز گذاشتم. یه باد خنک خوب میاد. و صدای ماشین ها که تک و توک رد میشن. جیرجیرکا هنوز برنگشتن. میزم رو گذاشتم رو تختم. مداد رنگی هام رو چیدم روش. عود هم روشن کردم. میخوام بشینم کلی نقاشی بکشم.قراره کلی حالم رو خوب کنه.

ایشون هم میخونن.کلیکـ

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 15:24

قرار گذاشتیم طلوع آفتاب رو بریم با هم دیگه ببینیم و حرف بزنیم.امسال سال آخریه که با همیم. وقتی دیدمت ترم یک بودم و تو ترم سه. موقع بازی های پرسپولیس و نود میرفتیم تو داغون ترین و دورترین اتاق تی وی میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 15:24

که تکیه داده به دیواری که در مقابل من برپاست؟که گفته است که این بن بست ، تصور من از این دنیاست؟ تصورم نه تویی دیگر ، نه چون گذشته گذاری درگذشته های خودم دارد -گذشته ای که تو را می خواست- کسی اگر چه درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 15:24

برچسب: نویسنده: ترانه بختیاری تاريخ: دوشنبه 13 خرداد 1398 ساعت: 15:24

صفحه بندی