شیرپلا - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:10
شیرپلا بالاخره اتفاق افتاد. چیزی که خیلی وقت بود منتظرش بودم. صعود شبانه. زیر نور مهتاب. من شاید حالا حالاها و شاید هم هیچ‌وقت شانس سفر با قطار توی شهرای اروپا رو نداشته باشم و حسرتش همراهم بمونه. اما صعود شبانه چیز ساده‌ای بود که دلم نمی‌خواست حداقل سر این یه مورد به خودم مدیون باشم. بالاخره رفتم. ...
دست بردن زیر لباس سیب - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:10
دیروز انگار تمام دلتنگی‌های دنیا به سینه من هجوم آورده بود. حالم خوب نبود و هی سعی می‌کردم بغضم رو قورت بدم. سر ظهر اسنپ پیدا نشد و مجبور شدم برم توی ایستگاه اتوبوس. همچنان دلتنگی داشت من رو خفه می‌کرد. پلی‌لیستم روی شافل بود و یهو صدای داریوش توی گوشم پخش شد. ساعت ۲ ظهر توی خیابون گریه کردم و آفتاب...
در ستایش سلیطه‌بودن - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:10
من آدم قاطعی نیستم. از بحث‌کردن فراری‌ام. اگه از کسی ناراحت باشم بهش نمی‌گم. حتی جرات این رو ندارم که ناراحتیم رو به روش بیارم. اگه خیلی خیلی خیلی ناراحت باشم، ارتباط چشمیم قطع می‌شه با اون طرف و کم‌کم اون نیمچه ارتباطی هم که باقی مونده بود، تموم می‌شه. پنج‌شنبه با یه نفر بحثم شد. گفت بشین حرف بزنیم...
دریا، چه اسم قشنگی... - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 18:10
بالاخره تونستم. کولهم رو جمع کردم و راه افتادم سمت جنوب:)) این دورترین مسیری بود که خودم رفتم، بدون خونواده یا دوست. تا لحظه آخر میخواستم رفتنم رو کنسل کنم چون میترسیدم. ولی اون لحظهای که برای اولین بار جلوی دریای خلیج فارس ایستادهم فهمیدم که ارزشش رو داشته و دیگه وقتشه که نترسم و قدمهای بلندتر و بی...
- تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 6:22
مگه خودت نگفتی "فانک باعیننا"؟ پس لطفا بغلم کن...
باید که تنها نباشم! - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 6:22
« بیا بریم آقا خره، بیا بریم. پاشو بیا بریم. بیا بریم من مواظبتم. بیا بریم. نمیآی؟ آقا خره! تو میدونی چرا از خانوم شیرین هیچ خبری نیست؟ هان؟ هان؟ میدونی کجاست؟ ببین آقا خره من باید بفهمم خانوم شیرین کجاست. من باید بفهمم زندهست؟ مردهست؟ اینجاست؟ اونجاست؟ کجاست؟ چرا هیچ خبری ازش نیست؟ ببین آقا خره اگر...
مامان بزرگه! مامان بزرگه! به شهر تهران خوش آمدید! - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 6:22
«بابا این خارج رو درست کنید ما بریم دیگه، اون دفعه که گرفتنم بس نبود؟ شانسی بود که در رفتم. منو بگیرن قیافه منو سریع یادشون میآد. حالا نمیخوام بگم خوشگلم! ولی بالاخره چون خوشگلم، قیافه منو تو یادشون میمونه. بدبختی ما خوشگلا اینه که همیشه تو خاطرهها میمونیم»امشب برای بار انم شروع کردم به دیدن وضعیت س...
So what? - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:52
نمیدونم چه اتفاقاتی تو این ذهن کوچیکم رخ میده که ساعت ۳ نصفه شب یهو یاد استاد فیزیک قلم چی افتادم و اون دوران تباه. گوگل کردم دیدم چقددددرررر لاغر شده. برگهام ریخت. و دیدم براش فن پیج زدن و از همه سور
بگذار تا بگریم... - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:52
کلی با خودم جنگیدم رفتم بیرون. چون هوس شکلات صبحانه فندقی کرده بودم. رفتم یه شیشه بزرگ خریدم. حالا که خوردمش دیدم کنجدی بوده:((دوست دارم تا صبح بگریم:(۲۳فاکین هزار تومنم رفت:(مزه حلوا شکری میده:(غمگینم:(خیلی غمگینم:(آخ قلبم:(من حتی خطر کرونا رو به جون خریدم برای شکلات صبحانه فندقی:(
سلام فینال - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
خیلی هم عالی. خیلی هم چسبید. بردن سپاهان. بردن قلعه نویی. صعود به فینال. اینا هر کدوم یه خوشحالی جداگونه داره. چقدر حرص خوردم سر این بازی. هم جو توی زمین. هم نت لعنتی من که مدام قطع و وصل میشد. هم این
8 mile. - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
حالا امشب که گذشت. خیلی هم کیف داد. ولی من دل تو دلم نیست برای شنبه شب. به به به به.+عکس الهام گرفته شده از فیلم 8 mile. +هشت روز به بازی ها یکی از سایتای ورزشی گذاشته بود. خیلی خوبه.+مدتهاست درست و حسابی فوتبال خارجی ندیدم.
دوری اما... - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
در بالکن رو باز گذاشتم. یه باد خنک خوب میاد. و صدای ماشین ها که تک و توک رد میشن. جیرجیرکا هنوز برنگشتن. میزم رو گذاشتم رو تختم. مداد رنگی هام رو چیدم روش. عود هم روشن کردم. میخوام بشینم کلی نقاشی بکشم.قراره کلی حالم رو خوب کنه.ایشون هم میخونن.کلیکـ
برای همنورد. برای همراه. برای رفیق. - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
قرار گذاشتیم طلوع آفتاب رو بریم با هم دیگه ببینیم و حرف بزنیم.امسال سال آخریه که با همیم. وقتی دیدمت ترم یک بودم و تو ترم سه. موقع بازی های پرسپولیس و نود میرفتیم تو داغون ترین و دورترین اتاق تی وی می
وقتی که دست از زمزمه ش بر نداشتم... - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
که تکیه داده به دیواری که در مقابل من برپاست؟که گفته است که این بن بست ، تصور من از این دنیاست؟ تصورم نه تویی دیگر ، نه چون گذشته گذاری درگذشته های خودم دارد -گذشته ای که تو را می خواست- کسی اگر چه در
ژذاب دوران - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
الکی خوشحال:| - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
یه سوال وقتی میرید پارتی از چی انقدر خوشحالید که مدام از خودتون فیلم میگیرید و زل میزنید تو دوربین و لیخند میزنید؟ سوال بعدیم اینه که چرا انگشت اشاره و انگشت کناریش رو میچسبونید بهم و تکون میدید؟ خصوصا تو ناحیه پیشونی و دور ابروها؟ چی میشه؟ جذاب میشید؟ یا چی؟
تقدیم به جرارد(هم استیون و هم احمد) و آقا عادل دوست داشتنی:) - تاریخ: 1398/3/13 ساعت: 15:24
خب اینم از این قهرمانی پشت قهرمانیاینم شد زندگیفردا هم برانکو جانم با کمک کریم آقای عزیز دلم یه جام دیگه بهم هدیه میدن انشالله و امیدوارم همینطور که تو فوتبال دارم پیشرفت میکنم تو درسمم موفق بشمسه ا
نعمت داداش - تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 15:09
امشب اینا بیدارن منم انگیزه دارم واسه شب بیداری =)))) خخخخخ
شمس و مولانا - تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 15:09
دارم ملت عشقو میخونم...انگار همه جمله های عمیق و قشنگش خطاب به خودمه درست مثل الا . این که حس کمبودی دارم که نمی دونم چیه . یادمه یه بار تو دفترچم وق